<%@ Language=JavaScript %> پايگاه حيات انديشه
 

  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

جستجوى سريع  جستجو

انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات

كتاب حيات انديشه

بيت فصل

اين تفاوت عقلها را نيك دان

 

در مراتب از زمين تا آسمان

هست عقلي همچو قرص آفتاب

 

هست عقلي كمتر از زهره و شهاب

سخن فصل      كشتن براي چه؟

زمان در گذشتش را بازمي‌يابد ولي باز مي‌گذرد تا به خود رسد. ولي ما زمانها گذرانديم ولي خود را باز نيافتيم! اينك اين زمان است، كه در عبور از ما، پيامي را به دست آيندگان خود مي‌سپارد، اينجا اين آيندگان هستند، كه دوباره از گذشتگان خود مي‌پرسند؛ " باز براي چه؟!".

آنجا زمان به ما نمي‌رسد، آن گونه كه اينجا داريم. زمان شاهد بوده، كه زماني يكديگر را براي بقا و امنيت، در جنگلها و غارها هلاك مي‌كرديم، چون بدوي بوديم و اينك در پست مدرن هم، براي امنيت و بقا مي‌كشيم، چون امروزي هستيم!

نرسيديم، به آنكه بايد چگونه به خود رسيد، و از خود عبور كرد. باشد كه زمان آنرا براي ما به ارمغان آورد.

 بابك زماني - پايگاه حيات انديشه

  • در نسخه بعدي سايت:
    • پياده سازي امكانات پايگاه

    • صفحات پويا و تكميل فرمها

  •  مقالات قسمت نويسندگي آزاد  خارج از موضوعات پايگاه مي‌باشند.

  • از كليه ارسال كنندگان مقالات به پايگاه، سپاسگزاريم.

سرمقاله فصل

اين بار حكايتي رسيده  با عنوان ديباچه كه تقديمتان مي‌شود:

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد. جبغ كشيد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته‌ها و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد؛ خدا سكوتش را شكست و گفت: جانا، يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي و تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و حداقل يك روز را زندگي كن.

لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز ...  چه كار مي‌توان كرد... خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي كه از هزاران سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد، هزار سال هم به كارش نمي‌آيد. و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حركت كند، مي‌ترسيد راه برود، مي‌ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد ... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد. بگذار يك مشت زندگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و روي‌اش پاشيد. زندگي را نوشيد؛ زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود. مي‌تواند بال بزند. مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد. مي‌تواند ...

او در آن لحظه آسمان خراشي را به پا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، عقيده‌اي را تحميل نكرد اما...

اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد؛ تماشا كرد  و به آنها كه او را نمي‌شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.

او گذران لحظات هستي را ديد و در همان يك روز زندگي كرد ، اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود!

مهرداد گوران- مجله يوگا ش 16

باشگاه حيات انديشه

محيطي براي ارتقاي بينش فكري هر فرد به واسطه ارتباط فكري با ديگران

 

تقاضاي درج آگهي

 

مخزن آدرس و راهنماي وب سايتها

فرم نظرسنجي

طرح نجواهاي شما

افكار و تاملات خود را بيان كنيد!

طرح موضوعاتي براي بحث و بررسي

طرح پرسش و پاسخ با امكان دريافت پرسش از كاربر

طرح درج انديشه‌هاي ديگر انديشمندان در پايگاه

 

معرفي پايگاه حيات انديشه به دوستان

 

If you can't read this web page, Download the Persian Font  Please and set Unicode (UTF-8)

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!