صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات

 عرفانكده-->عرفان

 عرفان

اي كه به هنگام درد راحت جاني مرا

اي كه به تلخي فقر گنج رواني مرا

آنچه نبردست وهم، آنچه نديده ‌است فهم

از تو به جان مي‌رسد، قبله‌ي آني مرا

عالي‌ترين خصيصه‌ي يك انسان متحول و متحرك آگاهي است. انسان آگاه به معني اعم، انساني است كه به علت و علل وقايع محيط خود در هر زمينه آگاهي دارد و چون با پيشينه و تغيير و تحول بعدي جميع امور آشناست هرگز شيفته‌ي ظواهر پر رنگ و جلال خيره‌كننده‌ي آن نمي‌شود، كه براي جلب توجه و گاه به منظور مردم‌فريبي آراسته مي‌گردد. انسان آگاه هيچ‌گاه تحت تأثير زر و زور و قدرت واقع نمي‌شود. به همين علت در ابراز عقيده و آرمان خود كه مصالح عمومي را در بر خواهد داشت هيچ‌گونه بيم و هراسي به خود راه نمي‌دهد، و با در نظر گرفتن آگاهي خود به آغاز و انجام وقايع، حتي از مرگ نيز نمي‌هراسد.

لغت عارف كه از عرفان يعني «آگاهي» مشتق شده است، همين معني را دارد. به همين جهت عارف را «آگاه» ناميده‌اند و عارف به شخصي مي‌گويند كه به جميع امور محيط خود اعم از مادي و معنوي آگاهي داشته باشد. آگاهي همواره توانايي را همراه دارد و شخص آگاه هميشه تواناست.

 توانا بود هر كه دانا بود

به دانش دل پير برنا بود

 و يا به گفته‌ي خواجه عبدالله انصاري عارف مشهور قرن پنجم هجري: «نور تجلي ناگاه آيد، ولي بر دل آگاه آيد» «سرمايه‌ي همه‌ي گناه‌ها جهل است و دليل همه‌ي نيكي‌ها آگاهي است».

 پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يكـيست

حرم و دير يكي، سبحه و پيمانه يكيست

اينهمه جنگ و جدل حاصل كوته‌نظري است

گر نظر پاك كني كعبه و بتخانه يكيست

هر كسي قصه‌ي شوقش به زباني گويد

چون نكو مي‌نگرم حاصل افسانه يكيست

اينهمه قصه ز سوداي گرفتاران است

ور نه از روز ازل دام يكي،دانه يكيست

ره‌ي هركس به فسوني زده آن شوخ ار نه

گريه‌ي نيمه شب و خنده‌ي مستانه يكيست

گر زمن پرسي از آن لطف كه من مي‌دانم

آشنا بر در اين خانه و بيگانه يكيست

هيچ غم نيست كه نسبت به جنونم دادند

بهر اين يك دو نفس عاقل و ديوانه يكيست

عشق آتش بود و خانه ‌خرابي دارد

پيش آتش دل شمع و پر پروانه يكيست

گر به سر حد جنونت ببرد عشق«عماد»

بي‌وفـايي و وفاداري جانانه يكيست

 

معناي عرفان در لغت نامه

معناي حكمت در لغت نامه

مباني عرفان

 

عرفان چيست؟

 

نحله‌هاي عرفان

 

هفت وادي عرفان

قدمت عرفان در ايران

ديدگاههاي مختلف درباره عرفان

 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!