صفحه اصلي  | English division

  

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
معرفي پايگاه
شناسنامه و اساسنامه
راهبرد پايگاه
ماهيت پايگاه
مسندات فني وب سايت
راهنما
راهنماي كاربران
نقشه نامه پايگاه
تشريح امكانات
ارتباط با پايگاه
كتابنامه مطالب
واژه نامه
نويسندگي آزاد
  بايگاني سرمقالات پايگاه

فروردين 1386

مهر آفرینی رمز ماندگاری نوروز

تقسیم و تنظیم زمان از نیازهای بنیادی فرهنگ و تمدن انسانی است، تقویم‌های همه ملت‌های جهان بر پایه این نیاز پدید آمدند و عناصر تکرار شونده در طبیعت مبنای سنجش و شمارش زمان قرار گرفتند و زمانهای مقدس نقطه‌های آغاز و تکرار شدند تا زندگی و جامعه انسانی به نظم کشیده شود. در ایران و سرزمین‌های گسترده‌ای از مرزهای چین تا آسیای غربی با جمعیتی بیش از نیم میلیارد نفر این زمان مقدس آغازین، نوروز است که با نوزایی طبیعت نیز همزمانی دارد. در بسیاری از مناطق جهان که به سبب شرایط طبیعی و اقلیمی فصل‌های سال جلوه‌ها و مشخصه‌های آشکار و متمایزی دارند، تغییر فصل به ویژه آغاز بهار و بیداری طبیعت آداب و رسم‌هایی به همراه دارد که در زمره فرهنگ مردم گرفته است. اما انطباق نظام سنجش زمان با این خصلت جهانی یعنی انطباق جشن بهار با تقویم ملی و رسمی، ویژگی بارز جشن آغاز سال در کشورهای حوزه نوروز را نه در تالارها و محیط های بسته که در آغوش طبیعت جشن بگیرند و سر آغاز سال را با تجدید خاطرهای از پیوند دیرینه انسان و طبیعت همراه کنند.

نوروز دارای خاستگاه سرزمینی همراه با جشن و آیین است که برخاسته از مجموعه شرایط طبیعی و بن‌مایه‌های اعتقادی مردمان فلات ایران که در پهنه جغرافیایی فرهنگ ایران، بی هیچ وابستگی به قوم و مذهب و گروه خاص در جان فرهنگ مردم نشسته است و وجه مشترک همه گروهای قومی و اعتقادی است.

همه اقوامی که به این سرزمین آمدند و همه جریان‌های اعتقادی که در اینجا رواج پیدا کردند آن را پذیرفته‌اند، از آن مایه گرفته‌اند و بر آن اثر گذاشته‌اند. یکی از عمده‌ترین نقش‌های نوروز ایجاد وحدت و تقویت همبستگی‌ها و یگانگی‌هاست و این ارزش ناشی از دو ویژگی عمده نوروز است.

ویژگی اول آن استمرار ناگسسته و چند هزار سال نوروز در سرزمین‌هایی است که امروزه کشورهای ایران، افغانستان، پاکستان، بخشی از هندوستان، کشورهای آسیای میانه و قفقاز، مناطق کردنشین ترکیه، عراق و سوریه را به بر می‌گیرد که همین امر باعث شده نوروز، گسترده‌ترین و کهن‌ترین جشن و آیین مشترک سرزمین‌های یاد شده و عامل مهم تحکیم وحدت ملی و همبستگی منطقه‌ای شود.

ویژگی دوم که ارزش وفاقی نوروز را موجب می‌شود، خصلت وحدت آفرینی یک یک رسم‌های آن است که وفاق و همبستگی در سطوح مختلف از خانواده تا روستا و محله و شهر و کشور تا حوزه‌های فرهنگی و جغرافیایی فراتر از آن است. باورها و رفتارهای آیینی در سنت‌های نوروزی معمول درگوشه و کنار سرزمینهای پهناور حوزه نوروز، همه سرشار از عناصری است که مهر آفرینی و آشتی سازند و نوروز در کلیت خود، پرچم بلند و همبستگی است که در سر آغاز هر سال و هر بهار بر بلندای روابط دیرین سال مردمان این سرزمین‌ها برافراشته می‌شود.

نقش وحدت آفرینی بین همه ‌گروه‌های قومی اعتقادی که هنوز در نظام روابط سنتی زنده و پویا است و کنش متقابل همه ویژگی‌ها و عناصر یاد شده ماندگاری و رمز گسترش نوروز است.

مجله هما ش 32

 

1385

حيات انديشه؛ حيات بخشيدن به انديشه و انديشه‌هاست. اينجا سراي انديشيدن است. انديشه را حيات مي‌بخشيم و انديشه، حيات را.

  تمام اطرافمان از اشيا و چيدن آنها تا نحوه ساختار ذهني خود ما، از انديشه و انديشمندان است، حتي اگر انديشه، الهي باشد.

 پايگاه حيات انديشه، فضاي آزاد منشانه مي‌آفريند، بيطرفي را تجويز مي‌كند و از تعصب به هرگونه و به هر شكل و براي هر نگريسته يا منظور يا هدفي، ولو هر چند والا و گران سنگ، رويگردان است. نگريسته ما بي‌طرفي در برابر عقيده‌هاست، نه بي‌طرفي در برابر حقيقتهاي تصديق پذير علمي و اخلاقي.

روش احتياط آميز بر آن است كه نبايد براي پيشرفت در گوهر خويش، يا پسرفت در گوهر خويش، احترامي ويژه قائل بود، بعكس، مي‌بايد در كار فكري يا فرهنگ به سان كلي، جنبه‌هاي ارتجاعي و انقلابي ذهن را ترازمندانه هماهنگ ساخت. زيرا در زمينه فرهنگ جنبه ارتجاعي ذهن به دنبال حفظ فرهنگ گذشته است، و جنبه انقلابي ذهن، خواهان آفريدن فرهنگ نوين؛ ولي تكيه بيش از حد به حفظ فرهنگ گذشته بدون زايش انديشه‌ها و الگو‌هاي نوين، سبب ناتوان شدن فرهنگ خواهد شد، و تكيه بيش از حد به آفرينش نوين بدون توجه به فرهنگ گذشته و به سنت هاي ديرين، به بي‌پايه شدن و سطحي شدن و به نايش فرهنگ خواهد انجاميد.

 

1384

در ايران، فلسفه در زمره‌ي مايه‌هاي فكري بيشتر مردم، حتي تحصيل كردگان قرار ندارد، البته غالب قشر دانش آموخته، صرف نظر از تحصيلاتشان، داستان مي‌خوانند و نمايشنامه يا فيلم مي‌بينند و در حد خوانندگان روزنامه، به سياست توجه دارند و از اين روش و از طريق شغل و حرفه خود، تا حدي با اقتصاد آشنا مي‌شوند. بسياري زندگي نامه خوانده و تا ميزاني محدود، از تاريخ و ساختار اجتماع اطلاع مي‌يابند، ولي از فلسفه و فلاسفه بي‌اطلاعند، مگر كساني كه وارد مطالعات فلسفي شوند.

شايد به سبب حرفه‌اي شدن فلسفه است، يا به دليل اينكه هر رشته تخصصي، خود دنياي دارد كه بشر را در آن غرق مي‌كند، يا شايد هم به دليل اينكه تكنولوژي، و دنياي معاصر، خود را نيازمند فلسفه و انديشه فلسفي نمي‌بيند!

بهر حال خمودگي در اذهان بشر امروز، براي خلق انديشه‌ي متناسب با تاريخ انديشه‌ي بشر، مشهود و محرز است.

اميد است آشنايي با فلسفه و فلاسفه، نادب خمودي خردورزي در ساختار ذهن بشر امروز باشد، تا حيات انديشه را بالفعل سازد.

  Home | Life of Thought CLUB

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!